close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
تربيت اسلامى و ابزارهاى آن

برق صنعتی .... هادی شبروان
برق صنعتی : (جزوات ، مقاله ها ، تحقیق ها و ... ) - کامپیوتر(ترفندها،دانلودها و ...) - آپدیت آنتی ویروس nod32 و ...
قالب وبلاگ
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
ارتباط با مدیر
نظر سنجی
با سلام .... شما این وب را چگونه میسنجید ؟ با تشکر




جستجو

● تربيت اسلامى و ابزارهاى آن

آيت‏اللّه‏ سيدمحمدحسين فضل‏اللّه‏

● ويژگيهاى مربى اسلامى

ـ از ديد اسلام يك معلم يا مربى چه ويژگيهايى و چه مسؤوليتهايى دارد؟

ـ آيت‏اللّه‏ فضل‏اللّه‏: نخستين چيزى كه ضرورى است معلم، از جهت فنى دارا باشد، احاطه به علمى است كه مى‏خواهد به ديگران بياموزد زيرا اگر احاطه نداشته باشد، به جاى علم، جهل خود را به ديگران منتقل خواهد كرد چرا كه چنين شخصى گاه در مقامى قرار مى‏گيرد كه فرهنگ و دانش آن را به خوبى كسب نكرده است و در نتيجه به آموزندگانش نگاهى مه‏آلود و غبارگرفته به موضوع خواهد بخشيد. چنين شخصى مى‏كوشد براى ابراز وجود و فضل‏فروشى بر جهل خويش سرپوش بنهد.

بنابراين او بايد در ماده درسى‏اى كه تعليم مى‏دهد تخصص كافى داشته باشد و آن را امانت علم بداند. اين مطلب را شايد بتوانيم از بعضى آيات قرآن كه به موضوع تعليم ربط چندانى ندارد و به موضوع جدال مربوط مى‏شود دريابيم كه به ما چنين تفكرى مى‏بخشد:

«ها انتم هؤلاء حاججتم فيما لكم به علم فلم تحاجّونى فيما ليس لكم به علم»(1)

هان، شما [اهل كتاب] همانان هستيد كه در باره آنچه نسبت به آن دانشى داشتيد محاجّه كرديد پس چرا در مورد چيزى كه بدان دانشى نداريد محاجّه مى‏كنيد؟

ـ اسلام حتى نمى‏پذيرد كه انسان با ديگران در باره چيزى كه علم به آن ندارد سخن بگويد و به اين گونه افراد كه وارد عرصه جدل در باره چيزى مى‏شوند كه هيچ دانشى از آن ندارند، سخت مى‏تازد.

ـ با اين حال چگونه ممكن است قبول كند كه چنين افرادى به تعليم آنچه نمى‏دانند بپردازند؟! بر اين اساس معتقديم كه اين امر تنها به مسأله تعليم مربوط نمى‏شود بلكه با هر مسؤوليتى كه انسان نسبت به آن آگاهى و دانش ندارد ارتباط پيدا مى‏كند.

ـ وقتى مسأله «ولايت فقيه» طرح مى‏شود ـ يا عناوين ديگرى كه به شورا و ... حكم مى‏كند ـ بايد توجه كنيم كه براى رهبرى روا نيست نسبت به امرى كه در باره آن شناخت كافى ندارد حكمى را صادر كند، چنان كه براى فقيه نيز جايز نيست در باره امور اقتصادى يا سياسى يا اجتماعى و يا نظامى حكمى صادر كند مگر پس از رجوع به اهل خبره و پس از اطلاع و اشراف كافى به عناصر موضوع؛ به گونه‏اى كه توانايى صدور حكمى را در آن زمينه بيابد. اين چيزى است كه نسبت به معلم نيز بايد تحقق پيدا كند.

ـ اما مربى بايد در سطح اخلاقى مطلوبى باشد كه او را شايسته انديشه‏دهى به افراد تحت تربيتش مى‏گرداند، زيرا جنبه الگويى او به كلامش تأثير و نفوذ فزونترى مى‏بخشد.

ـ از اين‏رو است كه امام على(ع) مى‏فرمايد:

من نصب نفسه للنّاس اماما فليبدأ بتأديب نفسه قبل تأديب الناس و ليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه و مؤدّب نفسه احقّ بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم.

ـ كسى كه خويشتن را در موضع رهبرى مردم قرار مى‏دهد مى‏بايد كه پيش از آموزش ديگران، با آموزش خويش كار را بياغازد و نيز لازم است پيش از تأديب با زبان و گفتار، با اعمال و رفتار خويش مردم را ادب آموزد آنكه ادب آموز و آموزگار خويشتن خويش باشد، پيش از آنى كه معلم و مربى مردمان است ستايش و احترام را سزاوار است.(2)

ـ موفقيت تربيت بيشتر به الگو مرتبط و از آن متأثر است تا از سخن و شيوه‏هاى كلام. زيرا قوت و تپش و تأثيرى كه سخن بر نفس انسان مى‏گذارد، به مدد الگو است.

● تنوع‏بخشيدن به شيوه‏ها

ـ از جهت ديگر، هم معلم و هم مربى، بايد قدرت به كار بستن شيوه‏هاى گوناگونى را داشته باشد كه بتواند انديشه‏اى را وارد آگاهى انسان فراگيرنده (متعلم) كند.

ـ و يا ارزشى را به روح انسان تحت تربيت منتقل كند، زيرا وقتى مى‏خواهيم ارزش يا انديشه‏اى را به ديگران انتقال دهيم اساسى‏ترين مسأله‏اى كه در برابر داريم مسأله شيوه (اسلوب) كار است.

ـ مى‏بينيم كه بسيارى از مربيان و معلمان در كار خود به خطا رفته‏اند و سبب ناموفقيتشان، خطايى است كه در روش انتقال دانش و ارزش به ديگران مرتكب شده‏اند.

ـ هر چند خود بهره فراوان از دانش و ارزش دارند، اما شيوه‏اى را در پيش نگرفتند كه به ژرفاى عقل انسان راه پيدا كند.

ـ از سخن رسول گرامى اسلام(ص) نيز چنين مطلبى را مى‏توان دريافت، آنجا كه فرمود: انّا معاشر الانبياء امرنا ان نكلّم الناس على قدر عقولهم.

ما پيامبران دستور يافتيم كه با مردم به اندازه عقل [و فهمشان] سخن بگوييم.(3)

ـ يك فراخواننده يا معلم و يا مربى بايد اندازه فهم و خرد انسانهايى را كه با آنان سر و كار دارد بسنجد تا بداند چگونه مى‏توان با آنان به تناسب عقلشان سخن بگويد و چگونه مى‏توان روش و زمينه مناسب براى پذيرش آنان را فراهم آورد.

ـ اين مطلب همان چيزى است كه از واژه قرآنى «حكمت» درمى‏يابيم. حكمت، به معناى قرار دادن هر چيزى در جايگاه خويش است.

مثلاً سخن حكيمانه آن است كه در جاى مناسب گفته شود و روش حكيمانه آن است كه در محل مناسب خود به كار رود و همچنين است ديگر امور ...

ـ سخن حكيمانه همان است كه در علم بلاغت از آن به «مطابق بودن كلام با مقتضاى حال» تعبير مى‏شود.

ـ مقتضاى حال، همه احوال از ذهنيت انسان مخاطب گرفته تا فضاى روحى و دل‏مشغوليها و ... را شامل مى‏شود.

● خوش‏رفتارى با آموزندگان

ـ نكته‏اى ديگر كه در اينجا بايد ياد كنيم اين است كه معلم يا مربى در برابر دانش‏آموز يا تربيت‏آموز چنان روحيه گشاده و مهرآميز داشته باشد كه احساس كند وظيفه دارد خرد و دل او را شكوفا كند و نسبت به نقاط ضعف و نقصش بردبار باشد تا بتواند او را به هدف بزرگى كه در نظر دارد برساند.

ـ و در امر تعليم و تربيت با تنگ‏حوصلگى و تندمزاجى، به افراد تحت تعليم و تربيت ستم نورزد.

ـ چنان كه اين بردبارى را در روند دعوت رسول گرامى اسلام(ص) مى‏بينيم: فبما رحمة من اللّه‏ لنت لهم و لو كنت فظّا غليظ القلب لانفضوا من حولك پس به [بركت[ رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سخت‏دل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند.(4) و چنان كه در آيه‏اى ديگر نيز مشاهده مى‏كنيم:

«لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم، حريص عليكم، بالمؤمنين رؤف رحيم؛ قطعا، براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد، به [هدايت] شما حريص و نسبت به مؤمنان، دلسوزِ مهربان است.(5)

ـ ويژگى اساسى پيامبر اكرم(ص) همان صفت تعليم و تربيت است و از اين‏رو است كه خداوند تعالى از او چنين ياد مى‏كند:

هو الذى بعث فى الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة. او است آن كس كه درميان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد.(6)

ـ اين اخلاق، همان اخلاق معلم و مربى است و «تزكيه» كه در اين آيه از آنان ياد شد، همان تربيت است».

● آموزش حوزوى يا دانشگاهى

ـ كسانى معتقدند كه شيوه آموزش سنتى‏اى كه در حوزه‏هاى علميه مثل نجف و الازهر پى گرفته مى‏شود برتر است، زيرا عالمان بزرگ اسلامى از اين مراكز برخاسته‏اند.

ـ برخى ديگر بر آنند كه شيوه جديد آموزشى كه همان روش دانشگاههاست بهتر است، در بين اين دو نظر، رأى علامه فضل‏اللّه‏ در كدام سو قرار مى‏گيرد؟

ـ آيت‏اللّه‏ فضل‏اللّه‏: اشتباه است اگر يكى از دو روش حوزوى يا دانشگاهى را به طور مطلق برتر بشمريم. زيرا هر كدام از دو روش حوزوى و دانشگاهى نقاط مثبت و نقاط منفى‏اى دارد.

ـ در روش آموزش حوزه، شكوفايى تلاش فكرى و عمق انديشه بيش از روش آموزش دانشگاهى به چشم مى‏خورد.

ـ اما در شيوه آموزش دانشگاهى روشمندى و دسته‏بندى انديشه‏ها و توازن و گستردگى بيشتر از شيوه حوزه است.

ـ همچنين ملاحظه مى‏كنيم كه شيوه حوزوى بسيارى از مقدسات را مى‏پروراند و ترويج مى‏كند.

ـ منظور من از مقدسات تنها مقدسات دينى نيست، بلكه حتى مقدسات علمى‏اى كه فقها را وادار مى‏كند بدان پاى‏بند باشند و در برابر برخى آراء علمى تازه مقاومت كنند، زيرا اين فقيهان در درون خويش، علماى گذشته يا مشهور را تقديس مى‏كنند.

ـ اين حال و وضع در بين دانشگاهيان ديده نمى‏شود، زيرا دانشگاهيان هيچ انديشه‏اى را كه برخاسته از محيط علمى دانشگاهى باشد مقدس به حساب نمى‏آورند.

ـ از اين‏رو ما به آميختن روش حوزه‏اى و روش دانشگاهى فرا مى‏خوانيم.

ـ يعنى اينكه امتيازات مثبت هر كدام از اين دو روش را بگيريم و شيوه‏اى تازه پديد آوريم كه بر غناى كار بيفزايد. اما اين مسأله كه علماى بزرگى به شيوه آموزش حوزوى پرورش يافته‏اند دليل برترى شيوه حوزوى نيست، زيرا در پاسخ مى‏توان گفت كه اين علما با در پيش گرفتن روش حوزوى رنج فراوان بردند و كوشش بسيار كردند و اگر شيوه ديگرى وجود مى‏داشت كه تحقيق را روشمند مى‏كرد، آنان در مدتى به مراتب كمتر مى‏توانستند به مدارج علمى خود نايل آيند.

● همكارى خانه و مدرسه

ـ خانه و مدرسه، چگونه مى‏توانند در تربيت دانش‏آموز به يكديگر كمك كنند؟

ـ آيت‏اللّه‏ فضل‏اللّه‏: گاه مدرسه، جز علم چيزى به انسان نمى‏بخشد؛ چرا كه مدرسه مؤسسه‏اى علمى است و چه بسا به امر تربيت به معناى رفتارى آن اهتمام زيادى نكند و اهميت اساسى به آن ندهد، و بالاتر از اين، ممكن است به لحاظ تنوع فرهنگى محيط مدرسه و غوطه‏ور شدن اساتيد آن در مسائل علمى به آشفتگى و پريشانى تربيتى دانش‏آموز سهيم شود.

ـ زيرا در مدرسه او با دانش‏آموزانى به سر مى‏برد كه از محيطها و گرايشها و آداب و سنتهاى گوناگون برخاسته‏اند و اين امر خانواده را ملزم مى‏كند كه به مراقبت رفتار فرزندش و مبارزه با آثار منفى مدرسه بر او اقدام كند و تلاش تربيتى و نظارت خود را براى رشد و بالندگى او بيشتر كنند.

ـ اين از يك جهت، و از جهتى ديگر بايد بگوييم كه ضرورت دارد خانواده فعاليت درسى دانش‏آموز خود را زير نظر بگيرد و ببيند كه او تا چه اندازه به درس و بحثش اهتمام مى‏كند؛ زيرا هنگامى كه دانش‏آموز از فضاى مدرسه دور شود ديگر نسبت به درس و مدرسه و انجام تكاليف درسى يا آمادگى براى امتحان احساس مسؤوليت نمى‏كند.

ـ خانواده بايد در طول سال درسى چه از جهت علمى دانش‏آموز خود و چه از جهت تربيتى و اخلاقى او، حالت اضطرارى به خود بگيرد.

●توجه خانه و مدرسه به نوبالغان

ـ به طور مشخص‏تر نقش اين دو نهاد ـ خانه و مدرسه ـ در تربيت دختر و پسر نوبالغ چيست؟

ـ آيت‏اللّه‏ فضل‏اللّه‏: وقتى در باره شخصيت نوبالغى كه در حال حيرت و سردرگمى قرار دارد كه فكر و روحش را تباه مى‏كند، كند و كاو مى‏كنيم مى‏بينيم كه بيدارى غرايز در اين سن، احساسات جنسى را براى او به بار آورده است و اگر در اين مرحله مراقبت خردمندانه و نظارت دقيق در باره او اعمال نشود، اين حال و وضع در تباهى شخصيت و ضايع شدن آينده‏اش سهيم است.

ـ بنابراين بر ما فرض است كه در دوره بلوغ وضعيت او را زير نظر بگيريم و تأثيرات منفى اين مرحله را بر اخلاق و روابط و فعاليتهايش مورد توجه قرار دهيم.

ـ نبايد از ابزارهاى ظالمانه و خشن بهره بگيريم بلكه از ابزار هشدار و توجه و پاسداشت و همراهى او استفاده كنيم چنان كه او را كمك كنيم تا بتواند به سلامت از اين مرحله بگذرد.

ـ البته دختر نوجوان و نوبالغ شرايط روانى خاص خود را دارد، زيرا جامعه كه جامعه مردانه است او را وادار به از دست دادن اطمينان به نفس مى‏كند و گاه هم آن قدر سادگى به خرج مى‏دهد كه ديگران از آن سوءاستفاده مى‏كنند، چرا كه او آگاهى اجتماعى كافى نداشته است در حالى كه پسران از آگاهى اجتماعى بيشترى برخوردارند.

ـ بنابراين، نيازمند توجه بيشتر و دقيقتر نسبت به دختران نوجوانمان هستيم تا بتوانيم حالت اطمينان به نفس را كه از سوءاستفاده ديگران حفظشان مى‏كند، در آنان به وجود آوريم و در آنان تعهدى بيافرينيم كه در پيمودن راه راستى و درستى كمكشان كند.

● تنبيه و تشويق

ـ تنبيه به عنوان يك وسيله تأديب و پاداش به عنوان ابزارى وادارنده مطرح است.

اسلام به اين دو چگونه مى‏نگرد؟

ـ آيت‏اللّه‏ فضل‏اللّه‏: هدف تربيت ايجاد باورهاى فكرى يا اخلاقى و يا نقش‏پذيرى روانى و يا تلاش عملى‏اى است كه بايد به ژرفاى طبيعت انسانى متصل باشد تا افكار و احساسات را به سوى حقيقت اسلام جذب كند.

ـ از اين‏رو، نمى‏توانيم خارج از زمينه عناصر فردى انسان در دايره انديشه و احساس، شيوه‏هاى تربيتى‏اى را بر او تحميل كنيم.

به اين ترتيب انسان به عنوان مخلوقى زنده و فعال و متحرك كه در پى پاسخ به نيازهاى خويش است و به زندگى و خوشيها و ناخوشيها و ميلها و نفرتهاى آن وقوفى دارد، در همه اجزاى زندگى‏اش در درون اين دايره‏ها قرار دارد و به طور طبيعى نفس خود را مجذوب بر آوردن خواسته‏هاى معنوى يا مادى‏اش مى‏بيند.

ـ چنان كه حتى حالت جذب و كشش عوامل جذب را كه در او اثر نهاده‏اند احساس نمى‏كند.

ـ همچنين مى‏بينيم كه او از چيزى كه ناخوش دارد يا مى‏ترسد، به طور طبيعى دور مى‏شود و در اين كار هيچ نشانه‏اى از تكلف ديده نمى‏شود. معناى اين سخن آن است كه مسأله رغبت و گريز و حب و بغض از مسائلى است كه بر جايگاه و حرمت انسان حكم مى‏راند، و هنگامى كه واقعيات انسانى را مى‏كاويم مى‏بينيم اگر چه شكل ابراز حب و بغض يا اظهار شوق و نفرت انسانها متفاوت است، اما از جهت مبدأ همگون است.

ـ يعنى اينكه شوق، او را به پيش مى‏برد و نفرت، او را به عقب مى‏كشاند.

ـ البته اگر اين گونه تعبير درست باشد. ـ و همچنين است حب و بغض.

ـ به اين ترتيب ملاحظه مى‏كنيم كه همه تمدنهاى انسانى در حركت سازماندهى‏شده خود از اين دو عنصر فراوان بهره مى‏گيرند؛ بيم و اميد. از اين‏رو برنامه‏ريزيها در جهت ايجاد انگيزه‏هاى اميد يا بيم است.

ـ اين امر نشان مى‏دهد كه مسأله ثواب و عقاب مسأله‏اى انسانى است كه بر هستى انسان در تمام مراحل تكاملش سيطره دارد، اما بكارگيرى پاداش و تنبيه نسبت به كودك و نوجوان و جوان، بايد با ملاحظاتى صورت گيرد، به اين ترتيب كه عناصر و ابزارهاى هماهنگ و متناسب با ذهنيت و مرحله سنى و شرايط پيرامون و نقاط قوت و ضعف شخصيت آنان به كار گرفته شود، زيرا بسا پاداشى كه به سبب ناهماهنگى با عناصر نهفته در درون شخصيت فرد ـ كه به پاداش معينى چشم دارد ـ نتيجه‏اى منفى به بار آورد و بسا تنبيهى كه تحولى مثبت پديد آورد.

ـ اين واقعيت، بكارگيرى حكمت و خرد را در شيوه‏هاى پاداش و تنبيه، طلب مى‏كند.

ـ بر اين پايه است كه با اقدامات عملى مربى روبه‏رو مى‏شويم از قبيل سخنان تند يا زدن و مانند آن، كه ضرورت دارد كه اين اقدامات به شكلى دقيق اعمال شود، چرا كه مثلاً زدن انسانى كه مى‏توانيم با سخن تند و خشن تأديبش كنيم براى او ايجاد عقده روانى مى‏كند و اين امر به كرامت شخصيت او آسيب مى‏رساند چندان كه آثار آن زدودنى نباشد و در نتيجه او اعتماد به نفس را از دست بدهد يا نسبت به ديگران كه پيرامون او هستند، به سبب شيوه برخوردشان كينه به دل گيرد.

●موضع شرع

ـ بر همين اساس است كه رسول خدا(ص) از تأديب، هنگام خشم نهى فرمود، زيرا هنگامى كه انسان خشم مى‏گيرد نمى‏تواند شيوه حكيمانه‏اى براى تأديب و هدايت فرزندش در پيش گيرد.

ـ همچنين مى‏بينيم كه اسلام هر گونه تصرف و كار مربى را ـ اگر منفى باشد و ضرورت تربيتى نداشته باشد ـ حرام كرده است.

ـ بنابراين براى ما جايز نيست كه با فرزندمان با كلمات زشت ـ مانند دشنام و نفرين و اهانت ـ سخن بگوييم، زيرا هر كدام از اينها در صورتى كه ضرورت نداشته باشند، بر روان و رفتار او آثار منفى به جاى مى‏گذارد.

زيرا طفل، انسان محترمى است و بر ما واجب است كه به شعور واحساس و كرامتش، به اندازه كرامتى كه متناسب او است، احترام بگذاريم و روا نيست كه هيچ كدام از اين عناصر ياد شده را در شخصيت او خوار و ضعيف بشماريم؛ مگر در صورت ضرورت كه مصلحت خود او متوقف بر آن باشد.

ـ همچنين بايد توجه كنيم كه در جايى كه ضرورت، اقتضاى تندزبانى را دارد نبايد طفل را كتك بزنيم.

ـ اما هنگامى كه ديديم زدن تنها ابزار تأديب و تربيت است، بايد او را چنان آهسته بزنيم كه موجب سرخ شدن بدنش نشود و اگر در اثر زدن بدنش سرخ شد واجب است ديه شرعى آن به طفل پرداخت شود، زيرا خداوند تعالى نخواسته است كه طفل محلى براى تجارب روانى يا مزاجى و يا انفجار غضب و خالى شدن غيض پدر ومادر يا معلم باشد.

ـ بايد توجه داشت كه پاداش و تنبيه به صورتهاى روانى يا فكرى و يا مادى به تناسب مورد، قابل اعمال است.

● تربيت آميزه ايجاد رغبت و ترس

ـ بنيان تربيت به ناچار بايد بر اين دو عنصر قرار گيرد. يعنى اينكه ما بايد با ايجاد «رغبت» كه به پيش مى‏برد و با ايجاد «ترس» كه به عقب برمى‏گرداند، در فرزند، انگيزه بيافرينيم، چنان كه مسأله پاداش و سزا از مسايل اساسى كار تربيت ما باشد، زيرا بسيار مشكل است كه انسانى، با قطع نظر از نتايج مثبت يا منفى‏اى كه يك عمل براى او دارد تنها بنا به خواست فردى‏اش به انجام آن اقدام كند.

ـ حتى برخى از فلاسفه معتقدند كه خاستگاه حب انسان و گرايش او به چيزى، حب نفس است، زيرا آنچه كه مورد حب او است در آن چيز وجود دارد؛ در نتيجه عامل انگيزش او رغبتى است كه براى پاسخگويى به حالات روانى و خواسته‏هاى درونى در او به وجود آمده است.

ـ وقتى به اين سخن [امام على(ع)[ برمى‏خوريم كه: كسانى خدا را از سر شوق و رغبت به پاداش عبادت مى‏كنند و گروهى از سر ترس از عذاب مى‏پرستند و كسانى نه به خاطر شوق پاداش و نه ترس عذاب خدا را پرستش مى‏كنند، تأمل و ژرف‏نگرى در مفهوم اين سخن ما را به اين نتيجه مى‏رساند كه عبادت از نوع نخست ريشه در رغبت و تمايل درونى انسان دارد؛ زيرا هنگامى كه انسان از راه عشق و محبت الهى كه عاطفه‏اش را به سوى خداوند گرايش مى‏دهد، خدا را دوست داشته باشد، با كسب لذتى كه از طريق عينيت‏بخشى به عناصر محبت، پاسخ مثبتى به رغبت و تمايل عميق درونى خود مى‏دهد.

ـ بنابراين، ميل و رغبت چيزى نيست كه از ذات انسانى جدا بوده باشد، بلكه چه بسا رغبت به پاداش در احساس انسان جا خوش كرده باشد.

ـ از اين‏رو ما در تربيت چاره‏اى جز بكارگيرى و پروردن اين مفهوم نداريم تا بتوانيم ذهن كودك و نوجوان را به مبدأ ارزشها و رفتار و انديشه‏اى، كه در ابتدا به سبب نتايجى كه بدان دست يافته، پذيرفته است، نزديك كنيم تا در نتيجه اين نزديكسازى، او بدان ارزشها ايمان آورد و آن را دوست بدارد تا لذت جديد يا ميل جديدى در او به وجود آيد.

● قرآن و ايجاد رغبت و ترس

ـ قرآن كريم، آنجا كه از مسأله بهشت و جهنم سخن مى‏گويد از هر دو شيوه [بيم و اميد] استفاده مى‏كند.

ـ همچنين هنگامى كه از مصالح و مفاسد، نسبت به انسان، به عنوان يكى از عناصرى كه انسان را وادار مى‏كند چيزى را بگيرد و ديگرى را رها كند از اين دو شيوه بهره گرفته است.

ـ زيرا اين راه، راهى طبيعى است كه انسان را توانا مى‏كند تا به شكلى فطرى به راه هدايت گرايش پيدا كند.

ـ حتى مسأله ايمان و كفر نيز بر اساس پيوستگى آن دو با سرنوشت انسان و تأثير مثبت و منفى‏اى كه كه بر سرنوشت او به جاى مى‏گذارند طرح شده است تا انسان با محاسبه‏اى كه مى‏كند و در مى‏يابد كه در راه كفر احتمال خطا هست، راه ايمان را به سبب نداشتن احتمال خطا بر مى‏گزيند و در پايان، سياحت فكرى‏اش به اين نتيجه مى‏رسد كه بايد از رغبت نخست دست بكشد و به رغبت دوم بپيوندد.

ـ خلاصه آنچه كه مى‏خواهيم در اين باب بگوييم اين است كه مسأله پاداش و سزا (ثواب و عقاب) مسأله‏اى بنيادى است، اما ما بايد شيوه اعمال اين دو را به خوبى بدانيم و به خوبى به كار گيريم و توجه كنيم كه اين دو اصل را به صورتى خشك و همچون مسأله‏اى صرفا مادى ندانيم، بلكه فضايى به آن دو بدهيم كه كرامت انسانى انسان را لحاظ كند و در عين حال انگيزه‏هاى فردى را تحريك نمايد.

● زدن، آرى يا خير

ـ مكتب تربيتى غرب، عمل زدن را فى‏الجمله منفى مى‏داند. نظر شما درباره اين نظريه چيست؟

ـ آيت‏اللّه‏ فضل‏اللّه‏: درباره تعيين تكليف اين مسأله بايد وارد تحقيقات ميدانى شويم، زيرا گاه مى‏بينيم كه بعضى از انسانها نه با گفتگو و نه با شيوه‏هاى اصلاحى ديگر، اصلاح‏شدنى نيستند مگر با زدن.

ـ البته زدن، به شيوه‏اى كه پيش از اين ياد كرديم كه از ويژگيهاى آن، آزار نرساندن و سختگيرى نكردن و نرسيدن به حد سرخ شدن بدن است.

ـ اين گونه زدن گاه بهتر ونتيجه بخش‏تر از سخن و گفتگو است، زيرا وقت درازى را در اين مجال مختصر مى‏كند.

ـ بنابراين، هنگامى كه مى‏خواهيم درباره ابزارهاى خشن تربيتى تحقيق كنيم فرقى نمى‏يابيم بين اينكه انسان از بعضى خواسته‏هايش بر حذر داشته شود و منع گردد، چنان كه كودك از نوع غذا يا بازى دلخواهش منع مى‏شود تا اهتمامش را وقف درس كند؛ بر اساس اينكه تو در برابر فراگيرى درس يا اصلاح رفتارش به او هديه‏اى مى‏دهى يا اينكه زندانى‏اش مى‏كنى يا به تندى با او سخن مى‏گويى. اين شيوه‏ها ممكن است آسيبى روانى به فرزند برساند و چه بسا بازداشتن (منع) او از پيگيرى برخى از خواسته‏هايش، از ديگر روشها بر او گرانتر آيد.

ـ ما نمى‏توانيم به طور مطلق شيوه‏اى براى عنصر مادى زدن تعيين كنيم.

ـ در عين حال، ما با اينان (غربيان) اختلاف‏نظر مهمى در اين مسأله نداريم كه: زدن در صورتى كه آثار منفى‏اى بر روان فرزند بر جاى گذارد، چنان كه او را دچار عقده كند و شخصيتش را ساقط كند و از مسير انسانى تربيت دورش بدارد، روا نيست و ناپسند است.

ـ اما پرسش اين است كه آيا زدن به طور مطلق، اقدامى منفى است يا خير؟ و آيا شيوه‏هاى نرم و ملايم به طور مطلق مثبت است؟

ـ تجربه به ما مى‏گويد كه براى پيشگيرى از جرايم و استحكام نظام اجتماعى ناچاريم از شيوه‏هاى خشن ـ چه درباره بزرگترها و چه درباره كوچكترها ـ استفاده كنيم.

ـ از اين رو، اسلام از ضرب و شتم و اهانت سخن نمى‏گويد. اسلام از ضرورتهاى تربيت سخن مى‏گويد.

ـ بنابراين، هر چيزى كه به لحاظ تربيتى ضرورى باشد ـ چنان كه اگر اقدام بدان نكنيم نتيجه معكوس خواهيم گرفت ـ جايز و پسنديده است.

*****************************************************************

نویسنده : هادی شبروان                                                 منبع :www.hbs.rozblog.com



درباره : تحقیق و مقاله ها ... , دیگر تحقیق ها ,
بازدید : 165
[ چهارشنبه 21 ارديبهشت 1390 ] [ چهارشنبه 21 ارديبهشت 1390 ] [ هادی شبروان ]
مطالب مرتبط
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

.: Weblog Themes By graphist :.

::

اعضاء
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟



عضویت در سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
درباره وبلاگ

با سلام - هادی شبروان هستم دانشجوی دوره کارشناسی رشته مهندسی برق قدرت، امیدوارم مطالب این وب به شما کمک زیادی کند . با تشکر

آخرين مطالب
پروژه هادی شبروان تاریخ : دوشنبه 31 شهریور 1393
حل المسائل ماشین های الکتریکی دکتر p.c.sen تاریخ : چهارشنبه 28 خرداد 1393
معرفی رشته برق صنعتی تاریخ : پنجشنبه 17 شهریور 1390
نرم افزار سیم پیچی winding تاریخ : شنبه 20 اردیبهشت 1393
تابلوها تاریخ : یکشنبه 02 تیر 1392
سکسیونر چیست ؟ تاریخ : شنبه 21 اردیبهشت 1392
آموزش تعمیر و نگه داری بخاری برقی تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
آموزش تعمیر و نگه داری همزن دستی تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
آموزش تعمیر و نگه داری اتو برقی تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
آمار سایت
بازديدهاي امروز : 57 نفر
بازديدهاي ديروز : 19 نفر
كل بازديدها : 98,680 نفر
بازدید این ماه : 76 نفر
بازدید ماه قبل : 404 نفر
کل نظرات : 18 عدد
كل مطالب : 114 عدد
كل اعضا : 342 عدد
افراد آنلاین : 1 نفر
امکانات وب

-
مترجم کلی وبلاگ به هر زبان

FreeCod Fall Hafez

تبادل لینک

خرید بک لینک